نشانه‌های نیاز به مشاوره روانشناسی

گاهی ممکن است، احساس‌هایی را تجربه کنیم که برایمان غریب و نا آشنا هستند. به قدری غریب که انگار اصلا متعلق به ما نیستند. گویی با خودمان بیگانه هستیم. تغییراتی در خُلق و رفتارمان اتفاق افتاده است که از آن متعجب هستیم. نسبت به آن آدمی که سابق بوده‌ایم، تفاوت زیادی داریم. این را، هم خودمان حس کرده‌ایم و هم دیگران و اطرافیانمان به ما می‌گویند. دیگر مثل گذشته حوصله انجام کارهایمان را نداریم. چیزهایی که برایمان لذت بخش بوده‌اند، جذابیتشان را از دست داده‌اند. بیشتر قرارهایمان را، چه با دوستان و چه قرارهای شغلی، کنسل می‌کنیم. از شغلمان لذتی نمی‌بریم. می‌خواهیم ساعات کاری زودتر تمام شود تا به خانه بازگردیم. اما در خانه هم، احساس بهتری نداریم. در روابط‌مان دچار مشکل شده‌ایم. در یک زندگی مشترک چندین ساله هستیم، اما به همه چیز شک کرده‌ایم. آیا از ابتدا انتخاب درستی انجام داده‌ام؟ آیا این فرد همان نیمه گمشده من بوده است؟ دلیل اختلاف‌ها و مشکل‌های امروزِ زندگی مشترکم، خودم هستم یا ایراد در طرف مقابل است؟ چرا دیگر مثل قبل خوشحال نیستم؟
گاهی اما تغییرات خُلقی بر عکس هستند. کسی که همیشه به بی‌حوصلگی و گوشه نشینی شناخته می‌شد، حالا ناگهان سرشار از انرژی است. کم می‌خوابد. زیاد کار می‌کند. زیاد صحبت می‌کند. کارهایی با ریسک و خطر بالا انجام می‌دهد. ولخرج شده است. گویی، دیگر او را نمی‌شناسیم یا او خودش نیست. وقتی از او دلیل این تغییر را می‌پرسیم، یا اصلا متوجه آن نیست، یا نمی‌تواند توضیحی برای آن بیان کند. تغییرات ناگهانی خُلقی، گیر کردن در وضعیتی که انگار نمی‌توانیم از آن رهایی یابیم، تکرار شدن وقایعی ناخوشاند در زندگیمان، ناتوانی در حل مسئله، اختلاف شدید با اطرافیان و افراد مهم زندگی مثل دوستان، خانواده، همکاران و حتی شریک زندگی، عدم تواناییِ توضیح و تعریف خودمان و آن چه به لحاظ حسی تجربه می‌کنیم، همگی زنگ هشداری را به صدا در می‌آورند، هشداری که می‌گوید: نیاز به کمک داریم. اما از چه کسی می‌توانیم کمک بگیریم. دوستانمان هر چه قدر تلاش کنند بی طرف باشند، باز هم ما را قضاوت می‌کنند. گاهی از نگاه یا حالت چهره‌شان قضاوت را به خوبی حس می‌کنیم. گاهی مشکل اصلی با خود آن‌ها است، پس چه طور می‌توانند کمک کنند. در محیط کار نمی‌توانیم به کسی اعتماد کنیم تا عمیق‌ترین مسائلمان را با او در میان بگذاریم. پس چاره چیست؟ از چه کسی و چه طور می‌توانیم کمک بگیریم تا از این درماندگی رها شویم. روان‌شناسان و متخصصین حوزه روان‌شناسی کسانی هستند که دانش، تجربه و تخصص کافی و لازم را دارند تا بتوانند ما را بدون قضاوت بشنوند و برای بهتر شدن حال روحی و روانی ما، در کنارمان باشند و ما را یاری کنند.
حتما شما هم به این فکر می‌کنید که مراجعه به یک روان‌شناس یا روان‌پزشک دشوار است. با قضاوت‌های دیگران و این تفکر قالبی که هر کسی مشکل حادی داشته باشد، به این اشخاص مراجعه می‌کند چه باید بکنیم. حق با شما است. برای بیشتر افراد مراقبت ازسلامت روان، امری غریب و کم اهمیت است. اما آیا اگر در جسم خود، احساس درد، رنج و ناراحتی داشته باشیم، برای فهمیدن دلیل آن و رفع آن به پزشک مراجعه نمی‌کنیم؟ آیا از متخصصین برای تامین و حفظ سلامت جسم خود کمک نمی‌گیریم؟ آیا به آن‌ها اعتماد نمی‌کنیم؟ روان و جسم به هم پیوسته و در هم تنیده‌اند. سلامت هر یک، سلامت دیگری را تامین و تضمین می‌کند. وظیفه ما مراقبت از خودمان چه در ساحت جسمانی و چه در ساحت روانی است. علاوه بر این که برای بهتر شدن شرایط خودمان باید به روان‎شناسان مراجعه کنیم و از آن‌ها کمک بگیریم، گاهی حتی باید برای بهبود حال ما، دیگرانی که در اطرافمان هستند نیز تغییراتی بکنند. بنابراین وظیفه ما فقط مراقبت و توجه به حال خودمان نیست بلکه باید برای حال خوب دیگران نیز اهمیت قائل باشیم و آن‌ها ا نیز به سمت روان‌شناسی هدایت کنیم. حال خوب ما علاوه بر این که در گرو توجه و مراقبت از خودمان است، وابسته به حالِ خوب اطرافیان ما نیز هست.
ما در خانه هم‌دلی هفتاد برای تجربه حالِ خوش زندگی در کنارتان هستیم.
# من صدای نیازِ تو ام